Page Ranking Tool تزئینات معماری کاخ های هخامنشی درتخت جمشید - زاگرس قلب ایران
X
تبلیغات
دکتر وقردوست

پارسیان با بهره گیری از سنت های معماری کاخ های ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها (Inoniens) ،در تزیینات کاخ از سنت های هنری کهن مردمانی استفاده کرده اند که در پی کشور گشایی های کوروش و داریوش به امپراطوری نو پای پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت های هنری ، پیچیدگی هنری بود که خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت.
پارسیان با بهره گیری از سنت های معماری کاخ های ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها (
Inoniens) ،در تزیینات کاخ از سنت های هنری کهن مردمانی استفاده کرده اند که در پی کشور گشایی های کوروش و داریوش به امپراطوری نو پای پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت های هنری ، پیچیدگی هنری بود که خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت. از یک سوی امپراطوری های مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهیان پارس، میراثی را حفظ کرده بودند که به گذشته های دور در عصر سومریان یعنی میراثی که عناصر جهانی را در هنر خویش تجسم می کرد. از سوی دیگر مردم مناطق لوان Levant در ساحل شرقی مدیترانه ،آرامی ها و بالاخص فنیقی ها شماری از مضامین تصویرگری را که از بین النهرین ،مصر و مناطق حاشیه دریای اژه به عاریه گرفته بودند، حفظ کرده بودند. لیکن با سقوط سازمان پادشاهی و سیستم اجرایی و اداری وسیع آن ،مفاهیم اسطوره ای اولیه به فراموشی سپرده شد. لذا پارسیان که به تازگی یکجانشین شده بودند و به مقام سروری ملت های آن دوره رسیده بودند،هنری را پذیرفتید که از مکاتب مختلف و گاه متعارض هنری شکل یافته بود. عاریه های هنری از هنر یونان ،هنر درباری پارسیان را که در خدمت شکوه پادشاه و مردم سرزمین های وی بود،غنا بخشید. رشید و پیشرفت هنر تزیینی در عصر سلطنت کوروش و داریوش هر چند نخستین شکل اولیه هنر تزیینی کاخ های هخامنشی در پاسارگاد دیده می شود اما امروز،می دانیم که این هنر در دو مرحله گسترش یافته است. بر روی قطعات بجای مانده از تزیینات حجاری کاخ کوروش کبیر در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه ای نقش برجسته را می بینم که نگهبان خدایان آشور و بابل بودند ولی فارغ از مفاهیم نمادین اولیه خود این کاخ آفریده شده اند:نگهبان خدای خورشید به شکل انسان ـ گاو و نگهبان خدای تباهی به شکل فرشته ـ ماهی در مقابل در کاخ ورودی و بر روی یکی از درگاه های جانبی تالار که به شکل سنگی یکپارچه هنوز پا برجا است، نقش انسانی را می بینم که وجود کتیبه ای به سه زبان (که امروزه تقریبا از بین رفته است ) گواه آن دارد که نقش فوق،تصویری از کوروش کبیر می باشد. به واقع تاج سه شاخ که به نظر می رسد از هنر تصویرگری مقدس مصریان به عاریه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسیان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ایران و مصر نقش واسطه ای در این انتقال هنری ایفا کرده بود ـ و نیز بال های آن به گونه ای است که نقش فرشته حامی شبیه نقش نگهبان کیهانی فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر می سازد. چهره نجیب و شریف این نقش بیانگر تصویری آرمانی از انسان است که امروزه به دلیل شناخت کافی از سیاست شامح و مدارای کوروش با رعایای خویش مشخص شده است که ارایه چنین تصویری با این سیاحت بی ربط نمی باشد. لباس عیلامی که نمونه مشابه آن بر روی نقش برجسته های آشور بنیپال شناسایی شده است و از نظر زمانی در حدود یک قرن تقدم زمانی به آن دارد،سنت پادشاهی بومی آن منطقه را یادآوری می سازد که پارسیان مهاجر و نو وارد به این منطقه سعی داشتند که خود را با این سنت مرتبط سازند. دروازه های اصلی نیز با نقش حیوانات عظیم الجثه ای تزیین یافته بودند که امروزه تقریبا از بین رفته اند . این نقش برجسته ها از تزیینات کاخ های آشوری که در آن زمان امکان دیدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با این حال این داریوش بود که در فاصله سال های ۵۲۱ تا ۴۸۶ قبل از میلاد به هنر درباری هخامنشی شکلی ثابت بخشید و از آن حمایت کرد به گونه ای که جانشینان وی نیز قواعد این هنر را پذیرفتند و آن را دنبال کردند. پیروزی های متوالی داریوش در ۲ سال نخست پادشاهی اش بر یاغیان امپراطوری و قدرتی که از این فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بیستون ، مشرف بر جاده بین النهرین و ماد به تصویر کشیده شده است. برای نخستین بار رویدادهای و وقایع تاریخی دوران یک پادشاه به شکل ترکیبی و نه حادثه ای به تصویر کشیده شده است. چنین روایتی را می توان ریشه در سنت جاری بین النهرین در عصر پادشاهی نارام سین کبیر، فرمانروای آکد در دو هزار سال قبل از آن دانست که داریوش نیز از آن الهام گرفته بود. در این نقش برجسته ،تصویر گوماتا، دشمن اصلی داریوش را می بینیم که در زیر پای وی بر روی سنگ حک شده است و نقش افراد دیگر به عنوان نمایندگان ملت های مغلوب در حالی که دست و پای آنها بسته شده و به صف ایستاده اند،در پیش روی داریوش به تصویر کشیده شده است. بر فراز این نقش ها ، تصویر خدایی را می بینیم که در میان حلقه ای بالدار قرار گرفته است و داریوش مراسم سپاس و احترام به وی را برگزار می کند. این خدا شباهت بسیاری با خدای خورشید حامی پادشاهان آشور دارد که آنها نیز از حلقه خورشید مصریان الهام گرفته بودند. اما آنچه که به نظر واقعی تر می رسد این است نقش فوق ،تصویر اهورامزدا ، خدای آریان یا ایرانیان، حامی و مددکار سلسله هخامنشی است . نکته مهم در این است که چگونه مضمونی تصویری برای نشان دادن اسطوره ای کیهانی که فاقد ارزش اولیه است،پذیرفته شده است، و نمادگرایی پیچیده ای را آفریده است که ایدئولوژی پادشاهی و خداشناسی جدیدی را به با یکدیگر در هم آمیخته است . در نقش برجسته بیستون چین های پهن لباس پادشاه،تقلیدی ناشیانه از نمونه حجاری یونانیان در گنجینه سیفنوس Siphnos در دلف Delphes در مرکز مذهبی یونان قدیم می باشد. اگر بخواهم به شکلی صحیح تر سخن بگویم به نظر می رسد که پارسیان مجبور بودند از چنین مدلی الهام بگیرند. زیرا بر خلاف آشوریان سعی داشتند تا با نشان دادن چین لباس با سنت هنر بومی که پیشتر در لرستان و اورارتو به تصویر کشیده شده بود،بار دیگر رابطه برقرار سازند. آنها با این کار،قصد داشتند که برای بیان ثبات پادشاهی جهان گستر خود این هنر را از آن خود سازند.
هنر در خدمت ایدئولوژی امپراطوری داریوش در تزیینات کاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پیروزی ابتدایی خود که به طور قطعی به دست آمده بود،این ایدئولوژی را بیان کرده است. به این ترتیب وی آن را با آرمان صلح ،کوروش کبیر در گستره وسیع تری مرتبط می سازد. در آرامگاه داریوش در دل دیواره های سنگی نقش رستم واقع در مجاورت مکان باستانی آیینی عیلامیان، این نگاه جنبه ترکیبی تری به خود می گیرد. بر فراز ورودی آرامگاه،سردری دیده می شود که از هنر مصری به عاریه گرفته شده است و شبیه ایوان ورودی کاخ ستوندار هخامنشی است و سر ستون های آن که پیشتر کوروش نیز آنها را به کار برده است ،سرویس های تزیینی گاو دوسره می باشد . این نقش ها و مجسمه ها که جزو هنر اولیه پارسیان به شمار می آیند، بعدها در ساخت کاخ های شوش و تخت جمشید با عناصری نظیر طوماری سر ستون که از هنر مردم لوان به عاریه گرفته شده اند و نیز با سر ستون های گلدانی شکل مصری و بدنه و شال یونانی ستون ها تکمیل شده است. در ایوان این کاخ و یا شاید داخل آن سکویی در دو طبقه دیده می شود که تقلیدی از نمونه یافت شده در ایذه ـ مالمیر می باشد که شاهزادی عیلامی در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد بر روی سنگ آفریده است. همچنین آشوریان در نقش برجسته های خود تصویری از تخت سلطنتی را نشان داده اند اما این بار ستون های پهلوان پیکر اساطیری این تخت را بر دست گرفته اند. دایوش به جای ستون های پهلوان پیکر از نقش افرادی استفاده کرده است که نماینده ملت های مغلوب می باشند و هر یک از این افراد را می توان با توجه به لباس آنها شناسایی کرد. برخی از این افراد مسلح هستند . این بدان معنا است که افراد مذکور اسیر به شمار نمی آمدند بلکه آنها مردمانی آزاد محسوب می شدند که در سرزمین های امپراطوری هخامنشی حق زندگی داشتند. پادشاه که بر روی تخت سمبلیک نشسته است ،در حال تکریم و ادای احترام به اهورامزدا است که بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود این که آتش یکی از عناصر مذهب باستان ایرانیان بوده است ،ثابت نشده است که مذهب باستانی ایرانیان، زرتشتی بوده است.
شوش و تخت جمشید هر چند که داریوش پیشتر کاخی را برای اقامت زمستانی خود در بابل داشت ولی وی کاخ های شوش را نیز صرفا برای اقامت خود در طول زمستان بنا نهاد. برای رسیدن به کاخ ها از سمت شهر سلطنتی باید از دروازه باشکوهی عبور می کردند که خشایارشاه ساخت آن را به پایان رسانید. در دو سوی این دروازه دو مجسمه ساخته شده در مصر قرار داشت که بزرگ تر از اندازه های طبیعی بودند و فقط یکی از آنها در سال
۱۹۷۱ پیدا شد. سرمجسمه کشف شده از بین رفته است اما قبلا مکنم mecquenem سرمجسمه ای با همان صورت را همراه با قطعات دیگر ساخته شده از سنگ های آن محل پیدا کرده بود. همین مسأله این امکان را به ما می دهد که بتوانیم تصویری از چهره پادشاه را در ذهن تجسم کنیم که صورت وی پوشیده از ۵ ردیف حلقه مو است. از نظر هنری کار بسیار قوی و خوبی بر روی آن صورت گرفته است . اما به نظر می رسد که چون سنگ مجسمه رنگ آمیزی شده بود،آن را بسیار صیقل نداده بودند. در ضلع شمالی محوطه ، کاخ آپادانا قرار دارد که بر اساس سنت زندگی مردمان کوهستان، محلی برای گردهمایی افراد به شمار می رفت. بنای کاخ از خشت خام ساخته شده است. پس از حمله اسکندر و سقوط امپراطوری پارس،بنای کاخ به دلیل متروکه ماندن رو به ویرانی نهاد از این رو تزیینات زیبا و با شکوه لعابدار دیواره های کاخ که مطابق با دمای هوای آن منطقه ساخته شده بودند، امروزه از بین رفته اند. به گونه ای که دیگر نمی توان محل دقیق آجرها، نگاره های شوش با نقش کمانداران پارسی را در کاخ شناسایی کرد. لباس با شکوه این سربازان پارسی نکته قابل ذکری در این آجر نگاره ها است ولی یقین داریم که به هنگام جنگ و نبرد از این لباس استفاده نمی کردند. بر روی لباس چیندار و رنگارنگ این سربازان آذین های گلسرخی تزییناتی دیده می شود که نقوش معماری برج های کنگره ای قلعه های قدیمی را در ذهن تداعی می کند.
این نقوش معماری را می توان با جان پناه های به دست آمده در پای دیواره تراس تخت جمشید مقایسه کرد که به نظر می رسد در ابتدا در محلی مرتفع تر قرار داشتند. در رابطه با رنگ روشن و یا تیره پوست این جنگ جویان نمی توان نظر دیولافوا
Dieulafoy را پذیرفت که به هنگام کشف آنها تصور می کرد که این تفاوت رنگ به تفاوت نژاد آنها بر می گردد. مقایسه نقش این کمانداران با گارد جاویدان پادشاه ، نوعی اتفاق و وحدت در بین این دو را مشخص می سازد. در کنار نقش کمانداران پارسی ، می توان نقش حیوانات عظیم افسانه ای و یا حتی واقعی را دید که از فرهنگ و تمدن هنری آشور و بابل به عاریه گرفته شده اند . اما نمایش آنها در این کاخ فارغ از ارزش نمادین و اسطوره ای آنها است. به این ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت که نقش شیرها در نمای شمالی حیات شرقی هیچ رابطه ای با الهه ایشتار Ishtar ندارد و گاو های بالدار هرگز نمی توانند تجسمی از آداد Adad خدای توفان باشند.
سرانجام داریوش کار احداث مجموع کاخ های پارسا را ـ که یونانیان آن را پرسپولیس می نامیدند و با وجود این که بسیاری از آنان در ساخت این کاخ مشارکت داشتند، مدت ها بعد در کتب خود به وجود چنین شهری اشاره کرده اند ـ آغاز کرد. تخت جمشید پایتخت کوهستانی امپراطوری پارس بود که در نقطه مقابل شوش قرار داشت ،همانگونه که عیلامیان نخستین ساکنان منطقه ، آنشان
Anshan را به عنوان پایتخت زمستانی خود داشتند. وجود مفهوم دوگانگی که تقلیدی از دوگانگی عیلام باستان است حتی در ساخت و گزینش مکان پایتخت ها جلوه گر شده است. در تخت جمشید وجود سنگ های خوب و مناسب محلی زمینه را برای معماری کاخ های ستوندار با تزیینات حجاری و رنگ آمیزی شده و نیز استفاده از آجرهای لعابدار در برخی قسمت ها را فراهم آورده بود.
هنر در خدمت شکوه و اقتدار امپراطوری در تخت جمشید و در مقایسه با معماری و تزیینات کاخ های شوش به نظر می رسد که هنر منسجم به کار برده شده در ساخت و تزیین کاخ ها هدفی جز بیان شکوه و عظمت امپراطوری و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط دیواره های تراس آپادانا،نقش برجسته هایی وجود داشت که در آن تصویر شاه را بر روی سنگ آفریده بودند. شاه در زیر سایبانی بر روی تخت پادشاهی نشسته است و شاهزاده و جانشین وی نیز به حالت ایستاده کنار او دیده می شود. امروزه این نقش برجسته ها در محل خود دیده نمی شوند. چهره پادشاه و جانشین وی به یک شکل نشان داده شده است زیرا در آفرینش این نقش ها چهره پردازی برای شاه مد نظر نبوده است بلکه می خواستند تمثال های برجسته ای بیافرینند که با چهره آرمانی که در هنر آشور دیده می شود،قرابت داشته باشد و در این میان با نمونه چهره آرمانی که کوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در پاسارگاد بر روی یکی از درگاه های کاخ ورودی آفریده است ،شباهتی ندارد. دو پیشخدمت در پشت سر پادشاه دیده می شود که یکی دستمال و دیگری تبرزین جنگی پادشاه را به دست گرفته اند. نیام خنجری که به کمربند وی بسته شده است کنده کاری شده است. یکی از درباریان و نجیب زاده ها که همانند مادها لباس پوشیده است،پارسیان و سایر نمایندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفی می کند . بنابر دلایلی که تاکنون نیز مکتوم مانده است ،این دو نقش برجسته از محل اصلی خود جدا شده و به داخل حیات اصلی ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخی معتقدند که بر خلاف نظر اشمیث باستان شناس مشهور آلمانی که مطالعات بسیاری در خصوص تخت جمشید و امپراطوری هخامنشیان انجام داده است،نقش پادشاه در این نقش برجسته ها از آن داریوش نبوده و خشایار می باشد. جانشین وی نیز داریوش ، فرزند ارشد خشایار است. در مورد علت جابه جایی این نقش برجسته ها نیز دکتر فرخ سعیدی در کتاب خود چنین آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهی خشایار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه که در مقام هازاراپاتین مورد اعتماد شاه نیز بود،با همدستی یکی از خویشاوندان مادی به نام آسپی میتریس که خواجه سالار دربار بود ، خشایار را شب هنگام در کاخش می کشند. سپس سوی اردشیر اول یکی از پسران جوان خشایارشا شناخته و داریوش فرزند ارشد او را متهم به شاه کشی می کنند. ( اردشیر اول بی درنگ فرمان قتل داریوش را صادر می کند و خود بر تخت می نشیند. دیری نمی پاید که توطئه علیه اردشیر آشکار می شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشیر اعدام می شوند... لذا اردشیر اول با توجه به این که نمی خواست نقش آنها را در کاخ آپادانا در معرض دید جهانیان قرار بدهد و از سوی دیگر نابودی آنها نیز ممکن نبود،دستور داد که در سال
۴۶۵ قبل از میلاد این دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )
پس از این انتقال ،خشایارشا دستور داد که به جای آن نقش برجسته دیگری آفریده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسی و مادی را می بینیم که رو به روی هم ایستاده اند.در دو سوی آنها دو نقش برجسته دیده می شود که در هر یک از آنها شیری،گاوی را با پنجه و دندان شکار کرده است . صحنه شکار گاو توسط شیر را می توان تجسمی از اسطوره های باستانی به صورت حیوانی دانست که فارغ از مفاهیم نمادین اسطوره ای و ستاره شناسی در این جا نشان داده شده اند. در جبهه غربی تراس ، سربازان پارسی در سمت راست در سه ردیف نشان داده شده اند در حالی که در جبهه شمالی سربازان پارسی به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در ردیف بالایی ، ارابه باشکوه پادشاه نیز وجود داشت که امروزه فقط نقش ارابه ران باقی مانده است . در اسناد مکتوب به جای مانده از دوران هخامنشیان، در لوح استوانه ای کوروش که امروزه در بریتیش میوزیوم نگهداری می شود به استفاده از این وسیله نقلیه اشاره شده است که پادشاه برای شکار شیر به سوی آنها هدف گرفته است.

ملت های امپراطوری

بر روی دیواره پلکان آپادانا و در سه ردیف متقارن نقش برجسته هایی دیده می شود که در قالب نمایندگان ملت های امپراطوری برای تقدیم هدایای نمادین به پادشاه که در منطقه خود تولید کرده اند،در کاخ حاضر می شدند. هر چند بسیاری از باستان شناسان سعی کرده اند هویت این افراد را شناسایی کنند با این وجود به نظر می رسد که نمی توان هویت آنها را به طور قطعی شناسایی کرد. چرا که همانند نقوش آرامگاه های هخامنشی که در آن تصویر نمادین ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روی دیواره سنگی کوه حک شده اند،و نام آنها نیز نوشته شده است ، در پلکان آپادانا هیچ کتیبه ای برای شناسایی هویت این افراد وجود ندارد ( در نقش رستم ۲۸ ملت امپراطوری هخامنشی که تخت پادشاه را بر دست دارند،از روی لباس شناسایی شده اند و در کتیبه پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه ستون مرکزی ، نام تک تک این ملت ها آورده شده است که در شناسایی آنها بسیار مؤثر بوده است ـ مترجم ). در میان این نقش برجسته ها،مادها را می توان با توجه به فرم سر و کلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنیان قرار گرفته اند که همانند مادها لباس سرهم پوشیده اند . در ردیف زیری ارمنیان ، خوزی ها دیده می شوند که همه پیراهن و دامن چین دار پوشیده اند و هدیه آنها عبارتست از یک شیر ماده و دو بچه شیر،یک جفت خنجر مشابه خنجری که داریوش در مجسمه خود که در شوش یافت شده است،به کمر بسته است. به دنبال آن هراتیان Aryens ها قرار گرفته اند که شتر دو کوهانه ای با خود آورده اند، بابلی ها با گاومیش کوهان دار،و لیدیه ای ها (یا سوریه ای ها؟) که جواهرات و ارابه دوچرخی را به عنوان هدیه برای پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان های پر نقش و نگار با بریدگی های عمودی ، دو کاسه سرباز ، بازوبندهای نفیس مزین به نقش گریفون ،حیوان اسطوره ای (یا سه شیر؟)
در ادامه نقش برجسته ها می توان اهمیت مردمان ساکن در مناطق شرقی امپراطوری پارس و در آسیای مرکزی را به خوبی دریافت کرد که به نظر می رسد پارسیان روابط دوستانه نزدیک خود را با آنها حفظ کرده بودند به عنوان مثال می توان چهره دو سکاهای تیز خود «
Saka Tigrakhavda » را شناسایی کرد که اسب کوتاه قد آراسته، دستبندهایی با سر حیوانات ، پارچه های چین دار و جبه به عنوان هدیه با خود آورده اند. تمام این افراد مسلح هستند و این امر مؤید آن است که حضور آنها در خاک امپراطوری پارس و زندگی در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامی هیأت های نمایندگان به طور همزمان برای تکریم پادشاه به هنگام برگزاری مراسمی با شکوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر می رسد این نقش تصویری از واقعیتی است که در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت . به هر حال نمی توان به راحتی پذیرفت که این افراد به هنگام برگزاری مراسم سال نو در تخت جمشید گردهم می آمدند ( برخی از محققان نظیر دکتر فرخ سعیدی و شاپور شهبازی معتقدند که دلیل حضور این نمایندگان از دورترین نقاط در این کاخ برای شرکت در مراسم نوروز بوده است و هدف از این نقش ها،صرفا آرایش دیوار پلکان نبوده است بلکه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود که در این کاخ برگزار می شد، از سوی دیگر یکی از اهداف دوگانه ساخت جمشید را برگزاری مراسم جشن نوروز می دانند،هدف دوم ایجاد گنجخانه ای شایسته برای گردآوری ثروت کشور بود. مترجم)

کاخ صد ستون

کاخ صد ستون یا تالار تخت در سمت شمال،اندکی بالاتر از گنجخانه و رو به روی آپادانا قرار دارد. طرح آن از ابتدا ریخته شده بود ولی خشایارشا ساخت بنای آن را آغاز کرد. این کاخ چهار گوش با یک صد ستون و ۷۰ متر طول و عرض نمونه مشابهی از کاخ آپادانا است که خشایارشا نتوانست ساخت آن را در زمان حیات خود به پایان برساند و اردشیر شاه ( ۴۲۴ ـ ۴۶۵ ق. م ) کار احداث آن را به پایان رساند. ( بر روی سنگی که در گوشه جنوب شرقی کاخ به همت هرتسفلد پیدا شده است ،چنین آمده است :«اردشیر شاه می گوید:این کاخ خشایارشا شاه و پدر من پی اش را ریخت. در حمایت اهورامزدا من ،اردشیر شاه آن را برآوردم و تمامش کردم ». ـمترجم).
از نظر معماری تفاوت های بین این کاخ و کاخ آپادانا وجود دارد.
در سه ضلع کاخ ،دو ردیف دیوار ساخته شده است و دالان باریکی را بین خود تشکیل داده اند که به بیرون راه ندارند ولی از طریق دو درگاه بزرگ و با شکوه به تالار مرکزی راه داشتند. موقعیت و محل قرار گرفتن دالان ها و درگاه ها به گونه ای است که به نظر می رسد دیوارهای داخلی بلند تر از دیوارهای بیرونی بوده است . لذا در بخش فوقانی پنجره های بلندی زیر سقف تعبیه شده بود. تا از طریق آنها نور به داخل فضای بزرگ و تاریک آن بتابد. بر این اساس می توان چنین برداشت کرد که پنجره و تاقچه ای سنگی بین دروازه های بزرگ سنگی بسته بودند . تنها نمای جبهه شمالی کاخ مشابه نمای کاخ های کهن لوان
evantL -است که آشوریان آنها را هیلانی hilani می نامیدند. در نمای شمالی تالار صد ستون ایوان ستوندار مجسمه گاو به عنوان نگهبانان بزرگ دو دروازه اصلی ورودی به کاخ دیده می شد . تزیینات درگاه های بزرگ ، شبیه نمای آپادانا است . در روی درگاه ها شاه را به صورت نشسته بر روی یک صندلی می بینیم که در پایین آن در ۵ ردیف پارسیان و مادها به صف ایستاده اند. نقش سایر ملت های امپراطوری بر روی درگاه های دروازه های جنوبی تالار که دروازه های تصنعی تالار بودند ـ زیرا برای ورود به تالار از آنها استفاده نمی شد و این دروازه ها تنها به دالان های باریک و بن بست ضلع جنوبی باز می شدند ـ آفریده شده است. نقش این ملت ها شبیه نقش برجسته های آرامگاه های هخامنشی در زیر تخت پادشاه حک شده است . موضوع تزیینات دروازه های داخلی تالار ،موضوعی سیاسی است که در آن قهرمان ،پیراهن پادشاهی به تن کرده است که تجسمی از قوم پارس و یا شخص پادشاه است که با دیو یا حیوان اسطوره ای نبرد می کند و او را از پای درمی آورد . به هر حال نمی توان نبرد این دو را ،نبرد اهورامزدا علیه اهریمن خدای شر (تجسم بشری از شر) دانست چرا که در هیچ یک از متون مربوط به این دور ،نیز به وجود این مبارزه اشاره نشده است.

کاخ داریوش

کاخ آپادانا به کاخ کوچکتری راه دارد که داریوش نخست آن را در بخش جنوبی تخت جمشید بنا نهاد . این کاخ قچر هدیش نام دارد. تزیینات نمای سکوی کاخ ،نقش ارتش امپراطوری پارس با لباس های با شکوه را نشان می دهد که در گوشه و کنار آن ردیفی از افراد نیز دیده می شود که آذوقه و حیوانات زنده را حمل می کنند و بر روی دیواره پلکان های متقارن کاخ حک شده اند. تزیینات درگاه های دروازه های کاخ ،زندگی روزمره دربار را نشان می دهد. شاه وارد محمل اقامت خود می شود و پشت سر وی خدمتگزاران هستند که چتری بر سر شاه نگهداشته اند . در درگاه دیگر پشت سر شاه ۲ نفر ندیمه دیده می شود که حوله و عطردان پادشاه را حمل می کنند که با نمونه مصری آن شباهت بسیاری داد.

کاخ سه درگاهی tripylon

کاخ اختصاصی داریوش نخستین بنا و اقامتگاه خصوصی شاهان هخامنشی است که در بخش جنوبی تخت جمشید ساخته شده است . زمان حکومت اردشیر بنای کوچکی در انتهای جنوبی حیاط وسیع جلوی پلکان شرقی آپادانا ساخته شد که به نظر می رسد محلی است برای ورود به قسمت کاخ های خصوصی که بعد از داریوش ،خشایارشا و اردشیر نیز اقامتگاه خصوصی خود را در جنوب تخت جمشید ساخته بودند ( ماهیت نقش برجسته ها کابرد بناها را تا حدودی روشن می سازد لذا حدس قریب به یقین این است که تالار شورا محل ملاقات پادشاه با بزرگان مملکتی بوده است و در این کاخ با آنها به مشاوره می پرداخت وجود نقش های بی شمار نجبای پارسی و مادی بر روی پلکان این کاخ این فرضیه را تقویت می کند. لذا حتی این کاخ را به نام کاخ شورا نیز می شناسند مترجم). بر روی یکی از دیواره های داخلی درگاه های ورودی کاخ،پادشاه را می بینیم که بر روی تخت نشسته است و ۲۸ تن از نمایندگان کشورها تخت را بر دوش گرفته اند. پشت سر شاه به هنگام ورود یا خروج به تالار خدمتگزاران قرار داشتند که یکی چتری باز بر سر شاه نگهداشته و دیگری حوله و مگس پران در دست دارد. بر روی این نقوش و به هنگام کشف آثار آنها در سال ۱۹۳۳ نقاشی های اولیه کاخ هنوز باقی مانده بود. آبرنگ هایی که یکی از باستان شناسان از نقوش این درگاهها کشیده است ،نشان می دهد که پیراهن پادشاه ،قرمز رنگ بود و کفش های وی آبی رنگ. نقوش پلکان های ورودی کاخ به خوبی رابطه نزدیک و برادری بین پارسیان و مادها را نشان می دهد. نجبای پارسی و مادی در حالی که بسیار دوستانه به همدیگر نگاه می کنند، از پله ها بالا می روند و برخی شاخه گلی در دست دارند و برخی دیگر دست بر شانه دیگری نهاده اند . در شرق زمین نمونه مشابه این تزیینات بر روی ظروف سلطنتی بلخ در سر حدات امپراطوری ایران و آسیای مرکزی در حدود ۱۵۰۰ سال قبل دیده شده است.
مهرها و طلاجات به نظر می رسد که شاهان هخامنشی حتی پس از استقرار امپراطوری پارس،عادات نیاکان خود را حفظ کرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشید،بابل و همدان اقامت می کردند . آنها همچنین علاقه مندی و میل به داشتن اشیاء زرین را از آنها به ارث برده بودند . هنر به کار رفته در ظروف سلطنتی، دستبندها،بازوبندهای کمانداران و گردن بندهای سربازان و پادشاهان باسنت دیرین شناخته شده در گورهای مارلیک و حسنلو ارتباط پیدا می کنند. هنر زرگری دوران هخامنشی از فنون و تکنیک های ظریف ملل مغلوب بالاخص مصریان در تسلط بر کاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع کاری با سنگ های با ارزش وارداتی از مناطق دور نظیر فیروزه ،لاجورد ،عقیق سرخ بهره گرفته است. نشانه هایی که از این هنر بر روی نقش برجسته های تخت جمشید به جای مانده است ،به خوبی هماهنگی و نظم به کار رفته در آمیزش سبک ها و موضوعات تصویر گری های تمدن های مخلتف موجود در امپراطوری پارس را نشان می دهد. در خصوص اشیایی که در نقش برجسته تخت های سلطنتی دیده می شود باید یادآوری کرد که تنها نمونه های نادری از آنها باقی مانده است نظیر عاج هایی که در داخل چاهی در شوش یافت شده اند ، که به نظر می رسد جزو لوازم آرایش بودند . شانه هایی با نقش قهرمانان پارسی و محفظه هایی به شکل زن و پلاک های کوچکی که قبلا بر روی اثاثیه و صندوق ها به کار برده می شد. بسیاری از این اشیاء سبک کاملا مصری دارند که نشان دهنده وارد کردن آنها از مصر به امپراطوری پارس است و نیز اشیایی که بر روی آنها طرح های یونانی دیده می شود که به سبک میدیاهای
Midias آتنی به شکل ظریفی حک شده است . هنر لووانی Levantine نیز در برخی از این اشیاء دیده می شود که قبلا در امپراطوری آشور گسترش یافته بود. ذوق گزینش گرای پارسیان در مهرهای دیوانی تخت جمشید که در تمامی امپراطوری نیز متداول بود ، مشهود است:مهرهای استوانه ای مهرهای دیوانی تخت جمشید که در تمامی امپراطوری نیز متداول بود.مشهود است :« مهرهای استوانه ای بر اساس سنت یکپارچه خط الرسم میخی ، بر روی الواح گلی عیلامی و نیز نقش مهرهایی که برای مهمور کردن اسناد نوشته شده به زبان آرامی بر روی پاپیروس در تمامی امپراطوری به کار می رفت . بر روی مهرهای استوانه ای نقوشی دیده می شود که نمی توان معنای اولیه آنها را درک کرد . بر روی این مهرها، قهرمانان پارسی رو به روی هم نشان داده شده اند که همانند خدایان آشور و بابل دیوان نگهبان آسمان آنها را بر روی شانه های خود نگهداشته اند گاهی سربازان پارسی و مادی جایگزین آنها می شوند که در حال ادای احترام به اهورامزدا هستند.